و بهرحال، نوروز با بهار آمد
هستی! یا نیستی!
تمام لحظه های سال هشتاد و شش، همچون همه سالهای قبل از هشتاد و شش، چه خوب و چه بد، رفتند و به گذشته و تاریخ پیوستند، و اینک نوبت لحظه های سال هشتاد و هفت است، که قبل از به تاریخ پیوستن و کهنه شدن، برای تاریخ نقش بازی کنند.
بسیاری در نوروز گذشته بودند و بسیاری نبودند، و بسیاری در این نوروز هستند، که نوروز بعدی را نخواهند دید و بسیاری در این نوروز نیستند، که در نوروز بعدی خواهند بود.
نوروز یعنی گذشتن برای رسیدن، بودن برای نبودن، خواستن برای نخواستن. یعنی تولد و مرگ.
فصلی می رود، فصلی می آید, یکی می میرد، یکی متولد می شود، سالی برای آمدن سالی دیگر کهنه می گردد، و روزی برای تولد روزی دیگر از بین می رود و می میرد و فنا می شود، و این روزی که سرآغاز رویشی دوباره است، نو- روز است.
در همه لحظه ها، به «هستی» در «نیستی» و «نیستی» در «هستی» بیندیشید!
لحظه هایتان، سرشار از خوشبختی و خوش کامی و بهروزی و نیکی و خوبی باد!
هستی!؟ یا نیستی!؟