بهنود اعدام شد، اما مقتول زنده نشد
و سرانجام با عدم رضايت خانواده مقتول، بهنود شجاعي قصاص شد
قتل در 17 سالگي سالگي! اعدام در بيست و يك سالگي
قاتل خطاب به مادر مقتول در پاي چوبه دار:
من مادر ندارم. تو براي من مادري کن!
اي كاش مادر مقتول، قاتل را بخشيده بود

و شايد كه اينك پشيمان تر از همه، مادر احسان «مقتول» باشد كه با عدم رضايتش باعث شد تا بهنود بيست و يكساله نيز گوشه قبرستان در كنار مزار احسان در خاك دفن شود.
بهنود پس از بارها پاي چوبه دار رفتن و مرگ را ديدن و برگشتن، سرانجام در آخرين باري كه پاي چوبه دار رفت، بر لب هاي مرگ بوسه زد، و بخواست «مادر» و «پدر» مقتول قصاص شد، و اما بعد از مرگ بهنود، نه تنها ذره اي از درد جانسوز مادر مقتول كاسته نشد، كه درد و سوز سخت تري نيز به درد داغ فرزند اضافه شد.
مادر داغدار احسان جوان مي توانست بخاطر خدا و براي شادي روح پسر مقتول نوجوانش، قاتل «خطاكار» جوان را ببخشد و به او زندگي هديه كرده و «شيعه» و «ايراني» بودن خود را به همه دنيا ثابت كند، مي توانست التماس و گريه هاي بهنود جوان را ناديده نگرفته و به بهنود زندگي دوباره ببخشد و اما او كه مادري داغ فرزند ديده بود، در تب و تاب احساس، طناب را بر گردن بهنود انداخت و به اميد رسيدن به آرامش، طناب دار را كشيد، و اينك حتي يك شب و يك لحظه نيز ديگر اين مادر نمي تواند كه راحت و با آرامش چشم بر هم بگذارد و بخوابد. او از فرصتي كه خداوند در اختيار او گذاشته بود درست استفاده نكرد، او از آزمايش خداوند سربلند بيرون نيامد! او راه بهشت خدا را بر خود و احسان از دست داده اش بست! چرا كه او يك سوي حكم خدا را ديد و يك سوي حكم خدا را نديد.
فرداي قيامت، مادري كه نتوانست تقاضاي بخشش قاتل جوان جوانش را قبول كند و او را نبخشيد، چگونه انتظار دارد كه خداوند او را ببخشد!؟
بهنودي كه سايه مادر را بر سر نداشت، بهنودي كه كمبود مادر و نداشتن مادر را در همه لجظه هاي عمر با همه وجود حس كرده بود، بر اثر يك خطاي ناخواسته در نوجواني، نوجواني را در يك دعواي خياباني به قتل مي رساند و پنج سال بعد از آن حادثه، به پاي چوبه دار مي رود تا به مادرش در آن جهان بپيوندد و اينك، در تنهايي لحظات يك زندگي برباد رفته، يك مادر، با يك دنيا حسرت و پشيماني سخت در خود«زار» مي زند و با خود مي گويد: كه اي كاش او را بخشيده بودم!
بهنود در همه ثانيه ها و دقيقه ها و ساعت ها و روزها و شبهاي اين پنج سالي كه در درون زندان گذشت مدام با خود مي گفت: اي كاش آن روز صبح از خانه بيرون نيامده بودم! اي كاش در دعوا شركت نكرده بودم! اي كاش فحش احسان را نشنيده گرفته بودم! و اي كاش ..!
اي كاش روري برسد كه جوانان هيچگاه با هم دعوا نكنند و هيچ جواني چاقو در جيب نگذارد و هيچ مادري اينگونه داغدار مرگ فرزند جوانش نباشد و اي كاش كه مادر مقتول، در آن سپيده  دم، قاتل را بخشيده بود!!!اي كاش!
فخرالدين جعفرزاده سرپرست دادسراي امور جنايي تهران گفت: حكم قصاص بهنود شجاعي صبح امروز اجرا شد.
به گزارش فارس ،  سرپرست دادسراي امور جنايي تهران بزرگ گفت: تلاش‌هاي بسيار زيادي براي ايجاد صلح و سازش در اين پرونده انجام شد اما همه اين تلاش‌ها بي‌نتيجه ماند و صبح امروز حكم قصاص بهنود اجرا شد.
بهنود در تاريخ 27 مرداد 84 در يكي از پارك‌هاي تهران جوان 17 ساله‌اي به نام احسان را با ضربات چاقو به قتل رساند، از آن سال تاكنون با تلاش واحد صلح و سازش دادسراي جنايي تهران اجراي حكم قصاص وي به تعويق افتاده بود اما سرانجام صبح امروز حكم قصاص اجرا شد.
آخرين جلسه صلح و سازش در پرونده بهنود هفته گذشته با حضور هنرمندان عرصه دفاع مقدس برگزار شد اما خانواده مقتول حاضر به شركت در اين جلسه نشدند.
روزنامه ايران
                               اعدام عامل جنایت ونک پارک
گروه حوادث - بهنود شجاعي که به اتهام قتل پسر جوانی محکوم به مرگ شده بود سرانجام سحرگاه ديروز در زندان اوين به دار آويخته شد.
پرونده پسر 21 ساله كه پيش از اين نيز 6 بار تا پاي چوبه دار رفته و به اميد دريافت رضايت برگشته بود سرانجام براي هميشه بسته شد. به گزارش خبرنگار جنايي ما، سحرگاه يكشنبه - 19 مهر - بهنود پس از طي تشريفات قانوني در حالي همراه مأموران وارد حياط زندان شد كه پدر، مادر و خواهر و برادر احسان نصراللهي - مقتول - پاي چوبه دار لحظه‌شماري مي‌كردند. وكلاي بهنود نيز در آخرين لحظات در تلاش براي جلب رضايت پدر و مادر مقتول بودند، اما انگار فايده‌اي نداشت. سپس قاضي جابري - سرپرست اجراي احكام دادسراي جنايي - و پورمكري - مدير دفتر شعبه - براي آخرين‌بار از پدر و مادر مقتول خواستار عفو و بخشش پسر زنداني شدند، اما پدر احسان در پاسخ به آنها گفت: «اين ماجرا حدود 2 سال طول كشيد و امروز بايد تمام شود.» آخرين مرحله نوبت بهنود بود تا در لحظه‌هاي پاياني زندگي براي رهايي از مرگ تلاش كند. بنابراين به محض مشاهده پدر احسان خود را به پاي او انداخت. پسر جوان كه از شدت ترس و گريه مي‌لرزيد، دائم التماس مي‌كرد و تقاضاي بخشش داشت. در اين ميان پدر احسان در ميان بهت حاضران، دست نوازش بر سر بهنود كشيد و در حالي كه با دستانش سر او را نوازش مي‌كرد، به گريه افتاد. خواهر و برادر مقتول كه بر اجراي سريع حكم اعدام اصرار داشتند، با ديدن اين صحنه ناگهان به گريه افتاده و با التماس از پدرشان خواستند قاتل را به خاطر آرامش روح برادرشان ببخشد، اما فريادهاي مادر دلسوخته احسان مهر پاياني بر اين پرونده جنايت جنجالي كوبيد.
گزارش پرونده
رسيدگي به ماجراي قتل احسان نصراللهي - 17 ساله - از 24 مرداد 84 و همزمان با كشف پيكر خونين او در مجتمع ونك پارك تهران روي ميز قاضي محمدحسين شاملو قرار گرفت. به گفته شاهدان ماجرا، احسان و بهنود در جريان يك نزاع دسته‌جمعي با هم درگير شده و سرانجام بهنود با ضربه كارد، پسر نوجوان را از پا درآورد. متهم پس از دستگيري و اعتراف به قتل مجرم شناخته شد و قضات دادگاه كيفري پس از محاكمه او را به قصاص - اعدام - محكوم كردند. اين حكم از سوي قضات ديوانعالي كشور نيز تأييد و براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. درحالي كه قاضي فخرالدين جعفرزاده - سرپرست دادسراي جنايي تهران - و مسئولان واحد صلح و سازش دادسرا به همراه گروه‌هاي مختلف هنرمندان تلاش زيادي براي جلب رضايت اولياي دم و نجات بهنود از مجازات مرگ انجام دادند، اما خانواده مقتول همچنان بر خواسته خود پافشاري كردند. سرانجام نيز حكم قصاص قاتل صبح ديروز اجرا شد.
روزنامه سرمايه
     با وجود میانجیگری برخی هنرمندان و فعالان اجتماعی بهنود شجاعی اعدام شد
 سرمایه، صبا صراف: بهنود شجاعی پیش از آنکه آخرین طلوع خورشید زندگی اش را ببیند، اعدام شد. ساعت پنج صبح روز گذشته در حالی که حدود 100 نفر برای آزادی او مقابل در زندان اوین با صدای بلند دعای توسل می خواندند، بهنود بر سر دار رفت. بهنود زمانی که 16 سال داشت در یک درگیری که میان او و دوستانش با چند نفر دیگر از همسن و سالان خود پیش آمده بود، برای دفاع از دوست خود ضربه چاقویی به مقتول زد و به اتهام قتل او محکوم به اعدام شد. بهنود شجاعی که چهار روز بعد از روز جهانی کودک اعدام شد در سن 16 سالگی مرتکب جرم و پس از رسیدن به سن قانونی، حکم درباره وی اجرا شد.
جمعیتی متوسل به دعای توسل
از نیمه های شب روز گذشته جمعیت زیادی برای همدردی با خانواده اولیای دم احسان نصراللهی که در این درگیری کشته شده بود و همچنین به منظور درخواست رضایت و بخشش از سوی این خانواده، مقابل در زندان اوین جمع شدند. کیانوش عیاری و حامد بهداد از هنرمندانی بودند که در این جمع 100 نفره همراه خانواده بهنود شجاعی برای آزادی وی از طناب دار تمام تلاش خود را کردند.
مادر سهراب اعرابی از کشته شدگان وقایع انتخابات نیز در این جمع حضور داشت. وی با ابراز همدردی با خانواده مقتول به آنان گفت: «من خود مادری هستم که داغ فرزند دیده و می دانم چقدر سخت است، اما اعدام بهنود، احسان را بازنمی گرداند. بیاییم روحیه گذشت را در خود پرورش دهیم.»
پدر و مادر احسان مقابل در زندان ابتدا از جمعیت خواستند پراکنده شوند اما جمعیت جلوی پای آنها نشستند و صحبت ها برای گرفتن رضایت شروع شد. پدر احسان رو به جمعیت گفت: «ما را هم درک کنید، من پسرم را از دست داده ام.» اما مادر احسان در تمام مدت سکوت اختیار کرده و چادر خود را مقابل دهانش گرفته بود.
اگرچه برادر احسان همچنان به اعدام بهنود اصرار داشت اما خواهر احسان وعده داد تلاش خواهد کرد تا شاید بتواند رضایت پدر و مادرش را برای نجات بهنود بگیرد و گفت: «من برای جلب رضایت والدینم آمده ام.»
پس از آنکه اولیای دم به صورت شفاهی رضایت خود را اعلام کردند، جمعیت صلوات فرستاد و خانواده احسان به همراه دو وکیل بهنود به اتاق اجرای احکام زندان اوین رفتند.
در حالی که جمعیت در پشت درهای اوین با صدای بلند دعای توسل می خواند و دائماً جمله «امن یجیب المضطر اذا دعاء و یکشف السوء» را تکرار می کرد ناگهان خبری از داخل زندان منتشر شد که می گفت: «بهنود اعدام شد» و زمزمه دعاها جای خود را به ضجه ها و فریادهای جمعیتی داد که مقابل در زندان منتظر شنیدن خبر رهایی او بودند.
خانمی که می گفت معلم است و تنها برای صحبت با خانواده اولیای دم به اینجا آمده بود با شنیدن این خبر، بهت زده شده بود و گفت: «باورم نمی شود، به پدرش گفتم من فرهنگی هستم و شما با دادن رضایت نام خود را در تاریخ کشور ثبت خواهید کرد و اقدامی فرهنگی انجام داده اید.»
مادر سهراب اعرابی نیز بار دیگر میان جمعیت آمد و گفت: «ما نباید به خانواده اولیای دم خرده بگیریم، اگرچه باور کردن اعدام بهنود هم سخت است.»
امید تا دقیقه 90
به گفته محمد مصطفایی تا آخرین لحظات نیز تلاش ها برای نجات بهنود شجاعی صورت گرفت. در آخرین لحظات به مادر مقتول گفته شد بهنود مادر ندارد تا برایش گریه کند و او پاسخ داد: «کاش من هم نبودم تا مرگ فرزندم را ببینم.»
مادر احسان از مسوولان اجرای حکم می خواهد طناب را بر گردن بهنود بیندازند تا تصمیم نهایی خود را بگیرد. به گفته شاهدان، مسوولان اجرای حکم و حتی خود مادر فکر می کردند شاید با دیدن طناب بر گردن بهنود اعلام رضایت از متهم اعلام شود.
بهنود در میان صدای جمعیتی که برای نجاتش دعا می خواندند به خانواده اولیای دم التماس کرد و به پای آنها افتاد تا او را ببخشند و پس از آن در حالی که هنوز باور نمی کرده که ممکن است اعدام شود، طناب را دور گردنش می اندازند.
اما در نهایت مادر داغ دار حاضر به رضایت نشد و به همراه پدر احسان طناب دار را با دستان خود کشید و صندلی از زیر پاهای بهنود بر زمین افتاد و به این ترتیب ساعت پنج صبح روز گذشته بهنود دیگر زنده نبود و مادری فرزند از دست داده نیز شاهد و مجری حکم اعدام قاتل فرزندش شد.
اعتماد
                                  آخرين برگ پرونده بهنود
گروه حوادث،مرجان لقايي؛ آخرين برگ پرونده بهنود شجاعي پسري که 9 بار تا يک قدمي مرگ رفته بود روز گذشته لاي پوشه صورتي رنگ قرار گرفت. اين برگ گواهي مرگ او بود تا به اين ترتيب پرونده پر تنش بهنود هم در ميان پرونده هاي بايگاني شده دادگستري استان تهران جاي گيرد. به گزارش خبرنگار ما، پرونده بهنود شجاعي پسري که در 16 سالگي مرتکب قتل شده بود از سال ها پيش توجه بسياري از فعالان اجتماعي در داخل و خارج از ايران را به خود جلب کرد. بهنود متهم بود در 16 سالگي در يک دعواي خياباني جواني به نام احسان را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. هر چند بهنود ادعا مي کرد تنها يکي از دو ضربه چاقويي را که به احسان اصابت کرده او زده است، دادگاه او را به قصاص محکوم کرد و پس از آن بهنود 16 ساله بايد دو سال در زندان مي ماند تا با رسيدن به سن قانوني زمان اجراي حکم قصاص او فرا رسد. در اين مدت بسياري از فعالان اجتماعي، هنرپيشگان، دست اندرکاران سينما و چهره هاي ورزشي به ديدار خانواده احسان رفتند و از آنها خواستند بهنود را به خاطر نوجوان بودنش ببخشند. اما خانواده احسان فقط خواستار قصاص اين نوجوان بودند. حساسيت روي اعدام بهنود به جايي رسيد که آيت الله شاهرودي رئيس وقت قوه قضائيه دستور داد اجراي حکم اين نوجوان متوقف و تلاش براي جلب رضايت اولياي دم آغاز شود. زماني که اين خبر در مطبوعات منتشر شد يک بار ديگر فعالان اجتماعي از جمله مهتاب کرامتي و عزت الله انتظامي تلاش خود را براي نجات بهنود به کار بستند.انتظامي در مورد جلسه يي که با خانواده احسان داشت، گفته بود؛ ساعت ها پشت در خانه مقتول منتظر شدم. آنقدر ايستادم تا بالاخره در را باز کردند. از 10 شب تا سه بعد از نيمه شب با مادر و پدر احسان صحبت کردم. من پيرمرد بارها گريه کردم و از آنها خواستم به پسري که در 16 سالگي مرتکب خطايي شده است رحم و از قصاص او صرف نظر کنند. قبول دارم آنها هم فرزندشان به قتل رسيده بود و داغدار بودند اما بهنود مي گفت فقط يک ضربه از دو ضربه را به احسان زده است. به مادر احسان گفتم اگر حرف بهنود درست باشد و پسر تو به دست شخص ديگري کشته شده باشد جواب خدا را چه خواهي داد. ساعت ها گفت وگوي ما سرانجام به نتيجه رسيد. مادر احسان گفت از بهنود گذشت مي کند. پدرش هم به ديه رضايت داد. آنها به من گفتند ديگر ناراحت نباش ما رضايت داديم. من هم اميدوار از خانه مادر احسان بيرون آمدم. چند روز بعد دوباره جلسه يي برگزار شد و آنها گفتند 600 ميليون تومان پول مي خواهند. زماني که اين خبر از سوي اولياي دم اعلام شد هنرمندان در جلسات مختلفي که با مردم داشتند تلاش کردند اين مبلغ کلان را جمع آوري کنند. اما چند روز بعد پدر و مادر احسان گفتند اعلام رضايت نکرده اند و خواهان اجراي حکم هستند. چند روز بعد فيلمي از جلسه مورد ادعاي هنرمندان در اختيار واحد اجراي احکام دادسراي جنايي تهران قرار گرفت. آن فيلم نشان مي داد هر آنچه عزت الله انتظامي گفته است صحت دارد. اين بار پدر و مادر احسان با ظرفي پر از بنزين در مقابل دادسراي جنايي تهران حاضر شدند و گفتند حالا که اين فيلم منتشر شده است اگر بهنود اعدام نشود آنها خودشان را آتش مي زنند. سرانجام فيلم اعلام رضايت به دادگاه رفت تا مورد بررسي قرار گيرد. در اين ميان چند تن از آيات عظام از جمله مکارم شيرازي فتوايي دادند مبني بر اينکه اگر رضايت شفاهي هم اعلام شده باشد اين رضايت شرعي است. اما دادگاه اعلام کرد فيلم را نمي توان به عنوان مدرکي بر اعلام گذشت قبول کرد و نشاني از رضايت در آن ديده نمي شود و تقاضاي قصاص از سوي اولياي دم درست است.پرونده بهنود روز به روز بغرنج تر مي شد. اصرار خانواده احسان براي اعدام باعث شد تا اين پسر سه بار پاي چوبه دار برود و پنج مرتبه ديگر نيز براي اجراي حکم به قرنطينه منتقل شود. بهنود آن روزها در گفت وگويي کوتاه و تلفني به خبرنگار ما گفت؛ تحمل شب آخر اعدام برايم آنقدر سخت است که ديگر نمي خواهم آن را تکرار کنم. انتظار براي مرگ هر لحظه اش مرگ آور است. ديگر نمي توانم تحمل کنم در واقع من سه بار اعدام شده ام. سه بار پاي چوبه دار رفتن زجر مضاعفي است که بر من روا داشته اند. دلم براي مادربزرگ پيرم مي سوزد.بهنود در آخرين جملاتش گفت؛ من به عمد احسان را نکشتم. من فقط 16 سال داشتم. اگر او به مادرم که در بچگي ام مرده بود فحش نمي داد و مرا تحريک نمي کرد اصلاً طرفش نمي رفتم. من احسان را نمي شناختم اما او با تحريک يکي از دوستانم به مادرم فحش داد. مادرم را هر شب در خواب مي بينم. او جايگاه بزرگي در قلب من داشت و در واقع نقطه ضعف من بود. من از همه کساني که حکم مرا متوقف کردند ممنونم اما نمي دانم دفعه بعد چه خواهد شد. من بايد يک بار ديگر شب قبل از اعدام را تجربه کنم.نيمه شب شنبه همان لحظاتي بود که بهنود مي گفت کابوس آن را مي بيند. حدود 200 نفر از هنرپيشگان و چهره هاي اجتماعي در برابر زندان اوين حاضر شدند. مادر ندا آقا سلطان و سهراب اعرابي هم در ميان آنها بودند. اين دو زن به پاي مادر احسان افتادند و از او خواستند تا به بهنود جوان رحم کند. حتي يکي از اقوام احسان آمده بود تا از خانواده برادرش بخواهد از خون احسان بگذرند. پدر و مادر احسان يک بار ديگر قول دادند از قصاص مي گذرند فقط مي خواهند بهنود را در حالي که طناب دار دور گردن اوست، ببينند. اما اين وعده ها فقط براي چند دقيقه بود. زماني که پدر، مادر و برادر احسان به سمت در زندان اوين رفتند برادر احسان عکسي از جيبش بيرون آورد که نشان مي داد سينه احسان چاقو خورده است. او خطاب به حاضران گفت به اين عکس نگاه کنيد ما بهنود را نمي بخشيم. 200 فعال اجتماعي پشت در زندان دعا مي کردند تا اولياي دم رضايت دهند، اما آن سوي در آهني اين بهنود بود که براي چهارمين بار با قدم هاي لرزان و هدايت مسوولان زندان به سمت اتاق مرگ مي رفت. زماني که او در برابر مادر احسان قرار گرفت زانو زد و التماس کرد. بهنود آخرين جملاتش را گفت؛ «من مادر ندارم. تو براي من مادري کن.» اما اين جملات هم نتوانست در مادر احسان کارساز باشد. بهنود با رنگ پريده و در حالي که پاهايش را روي زمين مي کشيد از مسوولان اجراي احکام خواست اجازه دهند نماز صبح را بخواند. نماز که به پايان رسيد بهنود به داخل اتاق هدايت شد. باز هم التماس کرد اما مادر احسان اين بار خواست خودش طناب را به گردن بهنود بيندازد ولي گفت شايد او را ببخشد. اين زن چند ثانيه بعد به سمت صندلي رفت و به اتفاق شوهرش لگدي به آن زد. بهنود از طناب آويزان ماند و يک دقيقه بعد پزشک حاضر در زندان مرگ بهنود را تاييد کرد. اين سوي درهاي زندان اوين زماني که سرباز اعلام کرد بهنود شجاعي اعدام شد جمعيت ساکت و بدون کلمه يي حرف محل را ترک کردند. فقط عموي بهنود بود که از حاضران به خاطر تلاش هايي که براي نجات جان برادر زاده اش کردند تشکر کرد. گزارش خبرنگار ما حاکي است قرار است هفته آينده حکم قصاص امير امراللهي و صفر انگوتي هم در زندان اجرا شود. اين دو نيز متهم هستند در نوجواني مرتکب قتل شده اند.
           گزارش خبرنگار اعتماد از مقابل زندان اوين هنگام اجراي حکم بهنود
اوين، ساعت 30/4 بامداد
محمدجعفري- يک چهارپايه، چند متر طناب و يک ميله افقي. همين ها براي برپايي چوبه دار و اجراي حکم يک محکوم به مرگ کافي است. سحرگاه ديروز چهارپايه و طناب و ميله به هم رسيدند تا جان بهنود شجاعي را در 21 سالگي بگيرند.از ساعت هاي اوليه بامداد ديروز افرادي که قلب شان براي ادامه حيات بهنود مي تپيد مقابل در ندامتگاه اوين تجمع کرده بودند تا شايد گشايشي در پرونده بهنود حاصل شود و اولياي دم از خونخواهي بگذرند.پيش از اين تا آخرين ساعات شنبه تلاش ها ادامه داشت تا رئيس جديد قوه قضائيه که او نيز يک بار از اجراي حکم جلوگيري کرده بود باز هم دست به قلم ببرد و فرصتي دوباره به بهنود بدهد اما نسخه حيات بخش بهنود صادر نشد.ساعت، دو بامداد نشان را مي داد. جمعيتي حدود يکصدنفر مقابل در زندان تجمع کرده بودند؛ طبق گفته حاضران برخي از آنها از ساعت هاي اوليه شب به آنجا رفته بودند؛ از جمله مادر سهراب اعرابي. اين زن در حالي که يک پلاکارد در دست داشت انتظار مي کشيد تا خانواده احسان- مقتول- به زندان بيايند تا از آنها بخواهد بهنود را عفو کنند. روي پلاکارد خانم اعرابي اين جمله نوشته شده بود؛ خانواده اولياي دم، لذتي که در بخشش است در انتقام نيست. تمنا دارم گذشت کنيد.بسياري از زن هايي که پشت ديوارهاي سيماني و بلند زندان ايستاده بودند قلب شان براي بهنود مي تپيد و خود را مادر او مي دانستند.عقربه هاي ساعت به سرعت حرکت کردند و ساعت 30/4 را نشان دادند. در اين ساعت حاضران که حالا تعدادشان قريب به 200 نفر شده بود به سمت خودرويي که اولياي دم از آن پياده مي شدند، هجوم بردند. سرنشينان خودرو چهار نفر بودند؛ پدر، مادر، خواهر و برادر احسان. از آن لحظه خواهش و التماس ها شروع شد. حاضران از سن و سال هاي مختلفي بودند. ابتدا چند زن و مرد سالخورده پيش قدم شدند تا شايد به حرمت موي سپيدشان اولياي دم گذشت کنند.چند دختر جوان مقابل در ورودي زندان ايستاده بودند تا مانع ورود اولياي دم شوند. برخي ديگر نيز ترجيح مي دادند از دور نظاره گر اين صحنه ها باشند و با ذکرهايي که زير لب زمزمه مي کنند از خدا براي نجات بهنود مدد بگيرند. التماس هاي حاضران سرانجام باعث شد پدر احسان به حرف بيايد. او از رنجي که از فقدان پسرش کشيده گفت و بي قراري هاي مادر احسان را يادآور شد. اما اين باعث نشد رايزني ها متوقف شود. بسياري به دست و پاي پدر و مادر احسان بوسه مي زدند. در اين لحظات چند نفر از هنرمندان سينما نيز به جمعيت پيوستند. حسن فتحي، حامد بهداد و کيانوش عياري از جمله اين افراد بودند که هر يک به نحوي در تب و تاب بودند تا بهنود بار ديگر بتواند طلوع خورشيد را ببيند.دقايقي بعد يک دستگاه آمبولانس پزشکي قانوني به سرعت خيابان منتهي به زندان را طي کرد و از در اصلي گذشت. اين موضوع بر اضطراب حاضران افزود و موجب شد رايزني ها شديدتر ادامه يابد. سرانجام التماس ها به نتيجه رسيد و پدر احسان رضايت ضمني خودش را اعلام کرد. مادر مقتول هم ابراز اميدواري کرد تا شايد وقتي بهنود را پاي چوبه دار ببيند او را عفو کند. افرادي که از اين خبر خوش مطلع شده بودند با ذکر صلوات فرياد کشيدند. اميدها بار ديگر زنده شد. اين بار اشک ها اشک شوق بود؛ شوق نجات پسري که چند دقيقه بيشتر با مرگ فاصله نداشت. حاضران سعي مي کردند صدايشان را به آن سوي ديوارهاي بلند زندان برسانند. پايان دعاي توسل آغازي بود بر اضطرابي مرگبار. در اين بين چند نفر از حاضران به خاطر استرس زياد بيهوش شدند و ديگران نيز حال و روز بهتري نداشتند. زمان متوقف شده بود. هيچ کس خبري از آن سوي ديوارها نداشت. فقط يک معجزه مي توانست بهنود را نجات دهد. به همين دليل همگان از خدا معجزه طلب مي کردند. عاقبت در زندان باز شد. دو وکيل بهنود رمقي براي بيرون آمدن نداشتند. محمد مصطفايي مقابل در توقف کرد و با صداي بلند اين جمله را گفت؛ بهنود اعدام شد. حالا ديگر شيون و زاري جاي سکوت را گرفته بود. اعضاي خانواده بهنود بي قرارتر از ديگران بودند. پدر او اعدام پسرش را باور نداشت و تا رودرروي وکيل بهنود نايستاد و جمله را بار ديگر نشنيد مرگ او را نپذيرفت. همه تلاش ها بر باد رفته بود.مصطفايي که بريده بريده صحبت مي کرد در چند جمله صحنه اجراي حکم را اين طور شرح داد؛ پس از آنکه صورتجلسه تنظيم شد قاضي اجراي احکام از بهنود خواست وصيت کند. او گفت وصيتي ندارد و فقط از خانواده احسان حلاليت مي طلبد. بعد از آنکه اولياي دم صورتجلسه را امضا کردند همگي به داخل يک اتاق سربسته رفتيم. طنابي آبي رنگ از يک ميله آويزان بود و انتظار قرباني اش را مي کشيد. بهنود تا پيش از اين اميدوار بود باز هم بتواند با دريافت مهلت از مهلکه بگريزد اما وقتي چهره مصمم پدر و مادر احسان را ديد اميدهايش رنگ باخت. او که بدنش مي لرزيد به دست و پاي آنها افتاد تا شايد دل شان به رحم بيايد و از قصاص او در 21 سالگي بگذرند. در چنين شرايطي به دست و پاي بهنود دستبند و پابند زده شد و او روي چهارپايه مرگ ايستاد.  مسوولان زندان و قاضي اجراي احکام بار ديگر از اولياي دم خواستند از خونخواهي بگذرند اما آنها گفتند شايد اگر طناب دار را در گلوي بهنود ببينند، منصرف شوند.  سرانجام طناب آبي رنگ دور گلوي بهنود حلقه زد و پدر و مادر احسان در يک لحظه به سوي چهارپايه هجوم بردند و زير پاي بهنود را خالي کردند. او در آسمان معلق شد و بعد از دقايقي ديگر تکان نخورد. او مرده بود.حدود نيم ساعت از اعلام خبر اجراي حکم گذشته بود اما حاضران همچنان مقابل در زندان ايستاده بودند تا از احساس اولياي دم پس از اجراي حکم باخبر شوند، اما از آنها خبري نشد تا اينکه جمعيت متفرق شد.